|
امروز از مسافرت برگشتم که کاش بر نگشته بودم یه حسی توی راه وقتی بارون میزد به شیشه ماشینم بهم میگفت کاش بری اون دنیا امروز عاشق این بودم که برم اون دنیا نمیدونم چرا؟ کاش هرگز برنگشته بودم کاش مرده بودم و نرسیده بودم که کامنتامو چک کنم نمیدونم چقد حال خرابمو درک میکنید ؟ نمیدونم چقد میفهمید که آدم عزیز ترین عزیزش رو از دست بده چقد سخته ؟ نمیدونم همه شماها چقد با نام کامران نصر داداش گل من آشنا بودید همیشه اسمشو توی همه آپهام میگفتم و کامنتاشم که همیشه منحصر به فرد بود نمیدونم چی بگم از کجا شروع کنم چه جوری تموم شد اصلا نمیدونم باور کنید تموم بدنم میلرزه حالم خیلی بده کاش همه خبرها دروغ بود کاش میشد به عقب برگشت چندروز پیش به کامران زنگ زدم بر نداشت دلم شور افتاد ولی گفتم نه چیزخاصی نیست آبجی مهتاب میدونه خودش به آبجی مهتاب هم گفتم گفت نه چیز خاصی نیست سرش شلوغه تا اینکه بعد از کلی مسیج و کامنت و .....خودش باهام تماس گرفت از خوشحالی نمیدونستم چه جوری گوشمیو بردارم و باهام حرف زد و کلی معذرت خواهی و قربون صدقه که ببخشید که نگران شدی هیمشه میگفت الهی بمیررم منم میگفتم خدا نکنه من بمیرم برات من فدای تو من پیش مرگ تو تو که بهم قول داده بودی میگفتی من تازه خواهرمو پیدا کردم تنهاش نمیذارم ؟میگفتی خدا تو رو یه ماه قبل از تولدم بهم هدیه دادیادته؟میگفتی کلی برای به دست آوردن تو به درگاه خدا گریه و التماس کردم یادته؟ خلاصه باهم کلی صحبت کردیم ولی صداش صدای قبلی نبود هی میگفتم تو خوبی ؟میگفت آره به خدا من خوب خوبم مگه نمی بینی دارم باهات حرف میزنم و میخندید بهش گفتم ولی حس من یه چیز دیگه میگه هان؟ گفت قربون حست برم چی میگه؟ گفتم نمیدونم ولی نگرانتم؟ یه ذره مکس کرد دوباره گفتم باشه نگو گفت خوب از پله های استودیو خوردم زمین و هر چی بچه ها رو صدا کردم نشنیدن و خندید گفت تموم بدنم خون خالی شده بود ولی به خدا الان خوب خواهری خوبم گفت بهت نگفتم چون چیز خاصی نبود که ناراحت نشی و نخواستم که نگرانم شی الان هم دکتر سرمو بخیه زده و دستمم بستم دست راستمم هست نمیتونم به کارام برسم آهنگام نمیه کاره مونده بهش گفتم کاش دست راست من میشکست چون من چپ دستم و دست راست تو چیزیش نمیشد هی میگفت خدا نکنه عزیزم کاش بیشترباهاش حرف زده بودم کاش اصلا اون تلفن و مکالمش رو قطع نمیکردم هیچ وقت چه میدونستم تماسهای آخرشه خبر مرگم بشه داداش کامران جونم چه جوری دلت اومد منو تنها بذاری من که چشمم یه ذره ناراحت شده بود کلی ناراحت شدی یادته؟هی میگفتم چیزی نیست میگفتی اینقد ناارحت شدی همه بچه ها تو آموزشگاه و شاگردات فهمیدن یادته؟ یادته هر روز عصر هم مسیج میدادی میگفتی خواهری روزه نمازات قبول باشه؟ تا مطمئن نمیشدی من افطار نکردم افطار نمیکردی؟ یادته یه روز اینقد سرت شلوغ بود یادت رفته بود افطار کنی من بهت مسیج دادم گفتی مگه اذان و دادن؟ تو بهترین و عزیز ترین کسی بودی که تودنیا داشتم واقعا دلسوزم بودی چه طوری از این همه خاطره و محبت تو بگذرم منوباید با خودت ببری داداش گلم وگرنه نمیتونم تحمل کنم یادته اینقد سرت شلوغ بود نمیتونستی سریال پنجمین خورشید رو نگاه کنی هر روز زنگ میزدی صبح به صبح من برات تعریف میکردم ؟یادته بهم میگفتی خواهری تو همه چیز تمومی هان یه مجری به تموم معنا هم هستی خیلی خوب سریال رو برام تعریف میکنی بهم گفتی مامانم میخواست برام تعریف کنه گفتم بهش تعریف نکن آبجی بهاره صبح قراره برام تعریف کنه اون خوب تعریف میکنه من بهت گفتم وای داداشی چرا اینو به مامانت گفتی خوب میذاشتی تعریف کنه برات گفتی نه آبجیم بهتر تعریف میکنه؟ یادته در ماشینت آسیب دیده بود من چه حالی داشتم بهت گفتم چرا مواظب خودت نیستی گفتی به خدا من مقصر نبودم ماشینم پارک بود با گیتارم اومدم برم تو ماشین یه ماشین زد در ماشنیم رفت همش میخندیدی قربونت بشم بهت گفتم به خاطر من مواظب خودت باش توی ماشین با موبایلت حرف نزن به خاطر من گفتی باشه سعی میکنم صحبت نکنم میگفتی آخه من هم سرم شلوغه تلفنام رو تو ماشین میزنم هم بیشتر کیف میده و میخندیدی و به خاطر من گفتی دیگه در حین رانندگی با موبایلت صحبت نمیکنی من احمق خاک بر سر چه میدونستم یه دفعه بی خودی میخوری از پله ها زمین و همین باعث میشه تو منو تنها بذاری چقد ازآپ کردن وبم خوشحال میشدی الان تو نیستی من به چه بهونه ای وبمو آپ کنم؟ الان وبمو آپ کردم چرا نمیای نظر بدی ؟چرا نمیای بگی دروغهههههههههه؟ چرا نمای بهم بگی جون کامران ناراحت نباش ؟؟؟ با مسجات چی کار کنم ؟تموم موبایل من پر از مسجای تو هست به خاطر اینکه میدونستی من عاشق ملکه هستم چقد از خودت جوکا ی شهره ای درست میکردی و برام میفرستادی بعد از اون تلفنت یه بار دیگه هم بهم تماس گرفتی یادته؟من چقد باهات درد و دل کردم اولش گفتم تو کسی نبودی که منو از خودت بی خبر بذاری و از من بتونی طاقت بیاری بی خبر بشی گفتم حتما سرت شلوغه قضیه اون زمین خوردنم جدی نگرفتم اصلا فکرش نمیکردم که چیز خاصی باشه گفتم اگه زمین خودن وسر شکستن و دست شکستن چیز خاصی بود بهم خبر میدادی چون به آیجی مهتابم گفته بودی که داری میری بخیه های سرت رو بکشی و کلی از من به آیجی مهتاب گفته بودی دیگه یه چند روزی ازت خبر نشد همش ۳ یا ۴ روز ولی باری من ۳۰ یا ۴۰سال گذشت ابجی مهتاب میدونه خیلی بهت زنگ زدم به آبجی مهتاب گفتم خیلی بی معرفتی بلااخره که هم به ما زنگ میزنی کلی برات من و آبجی مهتاب(کوچولو) نقشه کشیدیم و از دستت ناراحت شدیم گفتیم یعنی یه زنگ نمیتونی بزنی به ما باز گفتیم شاید سرش شلوغه آبجی مهتاب گفت آبجی بهاره شاید رفته کانادا قراربود بره برای یه آهنگسازی اونجا گفتم نه اون اگه میرفت اول به من خبر میداد و از طریق نت منو تنهانمیذاشت و باهام همیشه در تماس بود حتی سوئد هم رفت کامنتاش قطع نمیشد اینقد حالم بد بود گفتم برم مسافرت تا شاید از تو هم خبری بشه ولی نمیدوستم چه خبری؟ اصلا آروم و قرار نداشتم هیج جا آبجی مهتاب یادته امروز بهم اس ام اس زدی گفتی چطوری؟ گفتم خیلی بدم خیلی حالم بده حتی مسافرتم منو خوبم نکرد گفتی بیرون رفتی گفتم نه اصلا یادته <؟گفتم همش تو هتل بودم گفتی آبجی چرا با خودت اینطوری میکنی ؟یادته ؟گفتم خودمم نمیدنم امروز که اومدم خونه کامنتم رو باز کردم دیدم زده وبلاگ پارسی به روز شد این وبلاگو کامران به من هدیه کرده بود بعد رسیدم به کامنت استاد رفیق نیا گفتم اول چون مسافرت بودم و نبودم از شرمندگی استاد در بیام و عرض ادب کنم بعد به آبجی مهتاب زنگ بزنم کامنت استاد رو که جواب دادم گفتم بذار کامنتای بعدی هم جواب بدم که کاری نمونه بعد برم وبلاگ داداش کامران به آبجی مهتاب زنگ بزنم و با خودش تماس بگیریم هم ذوق داشتم هم حالم بد بود اصلا اشکم نا خوداگاه میومد نمیدونم چم بود از صبح اینقد گریه کرده بودم یه حسی داشتم که رفتم دکتر بهم سرم زدبهم و امدم هتل و راهی شدم به سمت خونه یه کامنت به اسم باران دیدم که زده بود تسلیت ای کاش تا زنده ایم قدر هم دیگه رو بدانیم گفتم برم تووبش منم تسلیت بگم و بیبنم کی هست و تو ذهنم گفتم حالا در جواب هم میگم ما قدر زنده ها رو هم میدونیم رفتم وبش واااااااااااای خدای من تموم دینا رو سرم خراب شد کاش مرده بودم و نرفته بودم تو وبش فهمیدم که داداش کامران من منو برای هیمشه تنها گذاشته اصلا باورم نمیشه نمیتونم تحمل کنم نه صبر میخوام از خدا نه هیچی فقط اگه داداش کامران هنوزم یه ذره دوستم داری منو ببر پیش خودت همین واقعا نمیتونم تحمل کنم کاشکی دروغ باشه اصلا باورم نمیشه نمیتونم باور کنم شما بگید چی کار کنم به دادم برسید اصلا نمیتونم با این همه خاطراتش چیکار کنم قرار بود کتاب برای من چاپ کنه وبهم هدیه بده همش منتظر بود منو به یه بهانه ای خوشحال کنه میگفت یکی از بهترینها میشه چون میخوام کتابمو به تو تقدیم کنم اصلا نمیتونم باور کنم یه چندتا از کامنتاشو میذارم که ببینید چقد منو دوست داشت من با این همه دوست داشتن و تنها یی چی کار کنم ؟ واقعا دلسوزم بود واقعا تکیه گاهم بود بعد اون من هیشکی رو ندارم کامران تنها کسی بود که توی زندگی داشتم خودشم میدونست همش بهش میگفتم اونم میگفت توی این دنیا فقط تور رو دارم ای خداااااا چرا این کارو کردی؟کامران منو ازمن گرفتی ؟ چرا کامران جان منو تنها گذاشتی تو که قول داده بودی بهم یادته که منمو هیچ وقت میگفتی تنهام نمیذاری؟ تو ی این دنیا دوست و برادرو هم صحبت خیلی زیاده ولی کامران همیشه برای من تنها کسی بودکه یار و یاورم بود و میشدروش به جرات حساب کرد خیلی بزرگوار بود خیلی همیشه حتی از دست کسی هم ناراحت میشد میگفت هم به خودش هم به خدای خودم گفتم بهاره که من بخشدیمش میگفتم آفرین خوب کردی عزیزم یه چند تا از کامنتاش رو دلم میخواد بذارم اینجا شاید آخرین پستم باشه دوست دارم با کامننتای خودش بسته شه این وبلاگ ====================================== سلاااااااااااااااااااام ابجی جونم سلاااااااااااااااااام ابجی جونم .........سلاام همه عمرم.سلام نفسم...سلام عشقم..سلااام روحم =================================== سلاام ابجی جونم.سلام همه عمروزندگی وعشق وفکر وذکرم دوست دارم ابجی جونم.خیلی مواظب خودت باش....فعلا ===================================== سلااااااام ابجی جونم.سلااااام عزیزدلم.همه عمرم.فکرم .ذکرم.خواب وخیالم.قلبم.. ===================================== اینم دفتر آخر وبلاگ سرای پارسی که پوریای عزیز زحمت کشیده ازش ممنونم به خاطر کامنتش ولی خیلی حال منو بدتر کرد وااااااای این آهنگ وبلاگش رو چقد دوست داشت میگفت احسان خواجه امیری خیلی قشنگ خونده :سلام ای غروب غریبانه من سلام ای طلوع سحرگاه رفتن سلام ای غم لحظه های جدایی خدا حافظ ای شعر شبهای روشن..... بازگشت همه به سوی اوست گلچین روزگار عجب با سلیقه است
کامران نصر هنرمند جوان کشورمان چشم از جهان بست وبه سوی حضرت دوست پروازکرد. ایشون که متولد سوئد بودند به عشق ایران به سرزمین مادری خود برگشتند وسالها به انجام امور سیاسی -خیریه و موسیقی...می پرداخت ودرهمه حال قلبش برای کشور وهموطنانش می تپید . او یکی از نوادر موسیقی ایران بود که حتی نشانه هایی از ظهور یک بابک بیات دیگر را درموسیقی میداد . کامران چند روز پیش طی حادثه ای به کما رفت واز انجا که او قبل از مرگش تمام اعضای بدنش را اهدا کرده بود دیشب پس از ۵روز تمامی تجهیزات مراقبتی از بدنش قطع وکنده شد!!!و او این دنیا رابدرود گفت!!! کامران رفت اما با رفتنش جان چندین نفر را نجات داد وبه انها حیات دوباره ای بخشید... او بازهم (گذشتن و حس انسان دوستی)را این بار با مرگ خود واهدای اعضای بدنش به رخ همه کشید برای شادی روحش دعا کنید نوشته شده توسط یکی از دوستان او(پوریا)
سلام دوستان عزیزم
امروز براتون یه عکس طراحی شده از ملکه با یه بیت از ترانه لباس ماه پیشونی رو براتون میذارم که بازم مثل همیشه داداش حامد گلم زحمت این کار قشنگ رو کشیده که ازش یه دنیا ممنونم بهاره نوشت ۱:خواهشا سعی کنید نذارید احساست و عاطفتون بر شما و عقلتون غلبه کنه و پیروز شه که واقعا خیلی لطمه میبینید خوش به حال کسایی که دلاشون سنگه و بی تفاوتن فقط همینو میتونم بگم و بس بهاره نوشت ۲:توی این روزای عزیز و آخرای ماه رمضون همه رو مشمول دعاها ی خیرتون بفرمایید منم حتما اگه قابل باشم همه شما عزیزانم رو و ملکه قلبم رو دعا میکنم طاعاتتون قبول حق تعالی بهاره نوشت ۳:آرزوهای هر کسی برای خودش خیلی قشنگه و به اندازه قلب همون شخصه و حکم سرنوشت رو برای اون فرد بازی میکنه ولی تا چه حد به آروزهامون نزدیک بشیم یا دور دیگه دست تقدیره و سرنوشت که زندگی ما رو بر همون اساس و چهار چوب میسازه امیدوارم تو این روزای عزیز همه شما عزیزانم به ارزوهاتون نزدیک و نزدیک تر شوید
سلام سلام دوستان بالاخره نظر سنجی آلاله عاشقان اعلام شد واااااااااااااااااااااااااای نمیدونید چقد خوشحالم داداش شاهین گل و عزیزم و داداش فریدجون نازنینم و ساناز خواهری گلم و داداش سامان و ....بی نهایت ممنونم قربون همه شما عزیزانم بشم من کههمه زندگی منید از همه دوستان و عزیزانی که از طریق وب ادبی من محبت کردن و منو خوشحال کردن و زحمت کشیدن و به ملکه رای دان یه دنیا ممنونم امیدوارم که کسی رو از قلم نندازم به ترتیب ۱-داداش حامد عزیزم واقعا ممنونم از کامنتت ۲-آبجی نیلوفر گلم که عشق منه و یه دنیا دوسش دارم و دستای پر مهر و محبتش رو میبوسم ۳-داداش حجت گلم که هیمشه برای من یه تکیه گاه بزرگ و حامی و مشوق اصلی من تو این راه بوده ازت ممنونم داداش عزیزم ۴- ساناز خواهری گلم ممنونم گلم ۵-مهتاب خواهری گلم که یه دینا گرمای محبتت همیشه بهم تابیده عزیز دل مرسی خواهر گلم ووووووووووووووووووووووووو ۶-یه تشکر اسپشیال و ویژه میخوامداشته باشم از برادر گل و نازنینم که همیشه و همیشه منو تو بلاگش شرمنده میکنه و تو نظر خواهی هم تو بلاگش اعلام کرده بود که به ملکه رای میده و حامی ملکه هست مرسی حافظ جان خوشحالم که این رابطه تنگاتنگ و نزدیک بین ما طرفداری ملکه و تو نازنین و سایر طرفداران امید عزیز وجود داره و باعث افتخاره و همچنین تشکری دارم از فن های شهرام صولتی نازنین که اومدن و به ملکه رای دادن از همتون ممنون دست یکایک شما نازننیانم ور میبوسم در آخر و مهمتر از همه از کامران عزیزم که عزیزترین تو زندگیمه و همه تار و پود منه تشکر مخصوص و یه خسته نباشید میگم بهش مرسی کامران جان از این همه محبت بی کران و بی دریغت امیدوارم که لایق این همه خوبیهای تو عزیز باشم این متن آلاله عاشقان هست که کامران عزیزم نوشته با اجازش براتون میذارم بهاره نوشت ۱:نوشته لگوی اول پستم رو به همراه این عکس خوشگل ملکه داداش حامد گلم با اون سلیقه خوشگلش زحمت طراحی و فتو شاپش رو کشیده قربون اون سلیقش برم من ازش بینهایت ممنونم این متنمم تقدیم به ملکه قلبم بازم بابت طراحی خوشگلش باید اززحمات داداش حامد گلم تشکر و قدر دانی کنم
|
About![]()
این وبلاگ تقدیمی است به بهترین برادردنیاشاهین عزیزم که اونم از عاشقان واز بهترین قلب های پاک شهره جونمونه Archivesهفته اوّل مهر 1388هفته چهارم شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته دوم فروردین 1388 هفته سوم اسفند 1387 هفته دوم دی 1387 هفته اوّل دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته سوم آذر 1387 هفته دوم آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم مهر 1387 هفته چهارم شهریور 1387 هفته سوم شهریور 1387 Links
وبلاگ شعری بهاره ذلال -شاکی(خودم)
قالب هاي بهار بيست
تصاوير زيبا سازي وبلاگ
|